گلد رمان
دانلود رمان های عاشقانه

دانلود رمان حاملگی اجباری PDF

خلاصه ای از رمان حاملگی اجباری :

آوایی که اینقدر شاد و سر زندست که همه با دیدنش به وجد میان…

این آوا خانم قصه ی ما با دوتا از دوستاش به اسم سارا و سحر جاهایی میرن که همزمان با اونا سه تا پسر,دیگه هم هستن..

کل کل های این سه تا تا جایی که ادامه پیدا میکنه که…

این سه تا پسر هم دسته کمی از اونا نداشتن.. مخصوصا این آقا رایان اخمو ولی مهربون.. بعد از مدت ها آوا متوجه میشه که رایان همون…ادامه دارد

 

قسمتی از رمان حاملگی اجباری :

#پارت سوم
نگاه گریانم بهش بود که با کمی عصبی حق به جانب گفت:
_اگه ازشون آدرس و شماره تلفنی داری بده
این من بودم که با التماس گفتم:
_آقا تورو خدا اگه شماره ای چیزی ازشون دارید به من بد
لطفا ین ً
مرد پوزخندی زد و گفت:
_اگه هم شماره یا تلفنی ازشون داشته باشیم طبق قانون اطالعات مشتریان را به
کسی بدهیم
گریه ام گرفته بود هیچ راهی نداشتم هیچ نشانی از شان نداشتم آب دهنم را قورت
دادم

که مرد جلو آمد از در خارج شد پله ها را پایین رفتم
در حال بستن در بود که گفت:
_این بچه ها ی تهرون همشون آب زیر کاهن
برگشت نگاهم کرد و گفت:
_خودت هم اونا رو نمیشناسی؟
چیزی نگفتم بدون حرفی سمت ویال برگشتم
در حالی که گریه ام گرفته بود هنوز داخل ویال نشده بودم که سحر و سارا را
مقابلم دیدم
سحر با لحنی متاثری گفت:
_آوا چی شده؟

بی مهابا اشک می ریختم در حالی که سحر را کنار می زدم گفتم:
_دارم دیوونه میشم
سارا بود که دنبالم امد و گفت:
_آوا نمیخوای بگی چی شده؟
سمت مبل رفتم خودم را روی مبل رها کردم و زارزار گریستم
سارا بود که مرا به زور از روی مبل جدا کرد در حالی که او هم بغضش گرفته
بود با گریه گفت:
_آوا سر تو بر دار ببینم چی شده؟
از من انکار از سارا اسرار

مرا بغل کرد نگاهم خیس و چشمانم پر از اشک صدایم می لرزید که با گریه
گفتم:
_خیلی نامرده سه روز اومدن و انار نه انگار
سارا بود که گفت:
_بزار برن گم بشن پسره ی آشغال
سارا لب گزید و گفت:
_من که خوشم ازشون نیومد دنبال خوش گذرونی بودن
نگاه، به او بود که ادامه داد:
_دیشب نمیدونی چه حالی شدم همون بهتر که رفتن
با گریه نگاهم به سارا بود و گفتم:
_شماره ماشینشونو برنداشتی؟

سارا _ نه بابا فکرم به اونجاها نرسید
بعد متفکرانه گفت:
_واسه چی باید بر می داشتم می خوام چیکار
نفسی به سینه دادم گریه ام هنوز بند نیامده بود و بدتر از آن درد زیر دلم بود
جرات حرف زدن نداشتم من احمق تمام زندگی آینده هستیم را به باد دادم که با
بغض از آغوش سارا جدا شدم
سحر_ اینطوری که من فهمیدم این ویالی کنار دستی اجاره ای پسرا هم اجاره
کرده بودن

چینی به ابرو داد و ادامه داد و گفت:
_نمیدونم چطور شد یه دفعه و بی خبر رفتن
زیردلم امانم را بریده بود که احساس کردم کمی خونریزی دارم
با اینکه نوار بهداشتی گذاشته بودم لب گزیدم و دستم بی اراده زیر دلم رفت
سحر متعجب گفت:
_چی شده درد داری ؟
به خودم آمدم و دستپاچه گفتم:
_نه چیزی نیست
سارا_ تو که تازه ماهانت تموم شده

دانلود رمان حاملگی اجباری PDF

  • اشتراک گذاری
خرید محصول
خلاصه کتاب
خلاصه ای از رمان حاملگی اجباری : آوایی که اینقدر شاد و سر زندست که همه با دیدنش به وجد میان… این آوا خانم قصه ی ما با دوتا از دوستاش به اسم سارا و سحر جاهایی میرن که همزمان با اونا سه تا پسر,دیگه هم هستن.. کل کل های این سه تا تا جایی که ادامه پیدا میکنه که… این سه تا پسر هم دسته کمی از اونا نداشتن.. مخصوصا این آقا رایان اخمو ولی مهربون.. بعد از مدت ها آوا متوجه میشه که رایان همون…ادامه دارد
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    رمان حاملگی اجباری
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    ویداد دهداری
  • طراح کاور
    sajjad
  • صفحات
    324
  • حجم
    2.57 MB
  • 50 روز پيش
  • sajad
  • 1,803 بازدید
  • 15000 تومان
دیگر نوشته های
موضوعات
ورود کاربران
درباره سایت
گلد رمان
گلد رمان ، منبع دانلود بهترین رمان ها ، هرروز منتظر جدیدترین رمان ها باشید
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " گلد رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.