گلد رمان
دانلود رمان های عاشقانه

دانلود رمان آدم آهنی و شاپرک

 

خلاصه رمان آدم آهنی و شاپرک : 

داستان پرستار خوشگل و مجردی که عاشق همکار پزشک خودش می شه

که از قضا متوجه می شه همسایه هم هستند

ولی آقای دکتر خود عاشق دختری از طبقه بالای اجتماع هست که مدتی است بینشون فاصله افتاده …

اما به خاطر اصرار پرستار یک مدت کوتاه باهاش ارتباط برقرار می کنه…

 

 

قسمت هایی از رمان آدم آهنی و شاپرک : 

اصلا شاید بهتره بهش بگم که دیگه این اخرین ارتباطمون باشه …آره…اینطوری بهتر بود.من دیگه میخواستم برم تو فاز
تک پری! عین این آدمای مثبت!

بعد از شیو بعضی از قسمتهای بدنم یه دوش سرسری گرفتمو پریدم بیرون و تا خود اتاق دویدم.درو قفل کردمو بعد از
خشک کردن بدنم موهامو سشوار کشیدم…

ست لباس زیر سفیدخوشگلی پوشیدم و بعداز یه آرایش ملایم لباسامو
تنم کردمو آماده ی رفتن شدم…

میثم قرار بود هر وقت نزدیک خونه شد بهم زنگ یا پیام بده! واسه همین یکمم وقت
اضاف آوردم که ترجیح دادم اون وقت صرف پاسخ دادن به سوالای پدر و مادر گرام کنم….!

پایین رفتم و چشم چرخوندم
تا مامانو پیدا کنمو بهش بگم که میرم بیرون اما نه از خودش خبری بود نه از بابا…حتی شایان هم نبود!

از صدای تلویزیون و چیک چیک دسته ی بازی فهمیدم شهاب هست..نشسته بود روی کاناپه و تنهایی فوتبال بازی
میکرد….با کلی چیپس و پفک و پفیال روی میز !

ازش پرسیدم: -پس بقیه کجان !؟
بدون اینکه نگاهشو از صفحه تلویزیون برداره گفت: -رفتن خونه ی آقای دکتر…اعظم خانم دعوتشون کرد…
-تو چرا نرفتی !؟
-چون به تو چه!
-بی تربیت!
-تو خوبی! حالا کجا تشریف میبری!

به تو ربطی نداره! میرم بیرون زود میام!

دانلود رمان آدم آهنی و شاپرک
به درکی گفت که چندان توجه نکردم با پوشیدن کفشهام و غنیمت شمردن فرصت به وجود اومده از خونه زدم بیرون و
تا سر کوچه یه نفس دویدم!

نفس زنون یه گوشه ایستادمو تکیه امو دادم به درختی که از برگهاش آب میچکید …همکن موقع گوشیم توی جیبم
لغزید.میثم بود.

اولش کلی شوخی کرد و مسخره بازی درآورد ولی بعدش بالاخره از دور برام بوق زد…فهمیدم خیلی وقت
داشت نگام میکرد.

از همون دور چپ چپ نگاش کردمو بعد وقتی چپ و راستمو می پاییدم به سمتش رفتم…سوار ماشین
که شدم نگاهی به صورتم انداخت و گفت:

-جووووووون….بخووورمت!
با ترس نگاهی به اطراف انداختم و گفتم:

-برو یه جای دیگه میثم…یه جای خلوت! میترسم اینجا همسایه ها ببینن!
بی پروا دستشو سمت یقه ام دراز کرد و با فشردنش گفت:
-اووووف! من اینارو تیکه پاره میکنم با دندونام!

گر گرفتم…هم از لمسش و هم از لحنش…اما دستشو پس زدم و گفتم:
-اینجا نه میثم….میترسم یکی ببینه!
خندید و گفت:
-بریم تو صندوق عقب!؟
با اخمی مصنوعی گفتم

-دکتررررر !؟
با چندش نگام کرد:
-عهههه! دکتر چیه! بگو میثم! اصلا میگم نظرت چیه بریم خونه ی من!
با ترس گفتم:
-وای نه! نمیتونم زیاد بیرون بمونم!
با شیطنت دستشو وسط پام کشید و گفت:

دانلود رمان آدم آهنی و شاپرک

دانلود رمان بازمانده هات

 

این رمان دارای دو جلد است و قیمت دو جلد با هم این مقدار است.

  • اشتراک گذاری
خرید محصول
خلاصه کتاب
داستان پرستار خوشگل و مجردی که عاشق همکار پزشک خودش میشه که از قضا متوجه میشه همسایه هم هستند ولی آقای دکتر خود عاشق دختری از طبقه بالای اجتماع هست که مدتی است بینشون فاصله افتاده … اما به خاطر اصرار پرستار یک مدت کوتاه باهاش ارتباط برقرار میکنه…
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    آدم آهنی و شاپرک
  • ژانر
    عاشقانه - اروت** - بزرگسال
  • نویسنده
    ناشناس
  • طراح کاور
    Es_shima
  • صفحات
    446
  • حجم
    63 مگابایت
  • 158 روز پيش
  • RAHA
  • 2,098 بازدید
  • 15000 تومان
ورود کاربران
درباره سایت
گلد رمان
گلد رمان ، منبع دانلود بهترین رمان ها ، هرروز منتظر جدیدترین رمان ها باشید
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " گلد رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.