گلد رمان
دانلود رمان های عاشقانه

دانلود رمان آقای خسیس

 

خلاصه رمان آقای خسیس :

اولین دیدارم با بیانکا، هنگام خراب شدن آسانسور شرکت بود.

اون برای مصاحبه با من اومده بود. یه گزارشگر زیبا با موهای پرکلاغی.

به خاطر لباس‌هایی که تنم بود، فکر می‌کرد من یه پیک موتوری هستم.

اون هیچ سرنخی نداشت که من،

دِکس ترویت صاحب یک شرکت مولتی میلیاردی، تاجرِ ثروتمند و موفق، معروف به «آقای خرپول*» هستم و…

 

قسمت هایی از رمان آقای خسیس :

یکی از دست هاش دست هام رو لمس کرد و با اون یکی دستش گوشیم رو کف دستم گذاشت.
حس قلقلکی به خاطر انگشتاش با کف دستام بوجود اومد که باعث شد لبخند بزنم.

– تو لبخند زیبایی داری.
– اینجا مطلقا تاریکه، از کجا فهمیدی لبخندم زیباست؟
– میتونم دندونهات رو ببینم

بعد از این دستهام رو ول کرد، حمله عصبی بهم دست داد. لعنت! اینجا نه، حالا نه!
قبل از اینکه کاملا عقب بکشه، سریع دستهاش رو گرفتم.
– متاسفم… من… اوم… فقط میتونی چند لحظه دستهام رو بگیری؟

بدون اینکه سوالی بپرسه دستهام رو محکم گرفت و همونجا ایستاد.
بالاخره لرزشهایی که سراسر بدنم رو گرفته بود تمام شدن.
دستهام رو جدا کردم.

– ممنونم، دیگه میتونی بری، من… فقط یه حمله عصبی داشتم.
– تموم شد؟
– آره، اونها گاهی میان و میرن. اگه مدت بیشتری اینجا بمونم مسلما بازم دچار حمله میشم؛ لطفا
باهام حرف بزن تا حواسم پرت بشه.

– خب اسمت چیه؟
احساس سنگینی بالای معده و گلوم کردم و ناگهان، نمایش بزرگ!

– اوووووووق
مرد غرید:
»این دیگه چه کوفتی بود؟«
بدون اینکه به سوالش جوابی بدم یه آروغ بلندتر دیگه زدم.
– ٱه، احساس خوبی داشت

– چرا این کار رو کردی؟ به طرز لعنتی من رو شکه کردی!
– متاسفم؛ این یه تکنیکه که بعد از حملهها باهاش فشارهای درون ششهام رو خالی میکنم. یه تعداد
روش دیگه هم دارم. مثلا توپهام* رو ماساژ میدم.

با لحن متعجبی گفت:
»ببخشید؟«
– من توپهایی دارم که ماساژشون کمکم میکنه.

بیانکا منظورش توپ بود، و پسره از معنی بی*ضه
استفاده
کرد.

– بی*ضه هات؟ تو شبیه یه زن به نظر میرسی، حداقل از پشت به طرز لعنتی خوش فرم هستی.
– اوه، نه اونها گویهای فلزی مدیتیشن هستن که به صورت دایرهای کف دستم میچرخونمشون. این
کار باعث خونسردیم میشه.

شروع به گشتن داخل کیفم کردم.
– این همه خشخش برای چیه؟
– اونها رو تو کیفم گذاشته بودم، دارم سعی میکنم پیداشون کنم!
بدون نور، پیدا کردنشون کمی طول میکشید.

– لعنت! اونها کجان؟
خنده ی آرومی کرد.
– من دو تا توپ)بی*ضه(دارم که تو میتونی، کف دستت ماساژشون بدی
– تو نفرت انگیزی! توپها و دستهات رو از من دور نگه دار، لطفا!

– اوه، بیخیال! جدی نیستم؛ به هر حال تو کسی هستی که به ماساژ دادن توپها نیاز داری؛ خب ما تو

این تاریکی با یه آسانسور خراب شده هستیم و لعنت، میخواستم جوک بگم، همین.
خوبه گوی هام رو پیدا کردم. نفس عمیقی کشیده و کف دستم چرخوندمشون و روی صداشون تمرکز
کردم.

با حالت تمسخرآمیزی گفت:
»صدای زنگ میدن، چه خوب، واقعا برات اثر دارن؟«
– بله…

دانلود رمان آقای خسیس

دانلود رمان نهایت لذت

  • اشتراک گذاری
خرید محصول
خلاصه کتاب
اولین دیدارم با بیانکا، هنگام خراب شدن آسانسور شرکت بود. اون برای مصاحبه با من اومده بود. یه گزارشگر زیبا با موهای پرکلاغی. به خاطر لباس‌هایی که تنم بود، فکر می‌کرد من یه پیک موتوری هستم. اون هیچ سرنخی نداشت که من، دِکس ترویت صاحب یک شرکت مولتی میلیاردی، تاجرِ ثروتمند و موفق، معروف به «آقای خرپول*» هستم و…
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    آقای خسیس
  • ژانر
    عاشقانه - بزرگسال
  • نویسنده
    وی کیلند و پنه لوپه وارد
  • طراح کاور
    Es_shima
  • صفحات
    156
  • حجم
    1.6 مگابایت
  • 64 روز پيش
  • RAHA
  • 451 بازدید
  • 15000 تومان
دیگر نوشته های ,
موضوعات
ورود کاربران
درباره سایت
گلد رمان
گلد رمان ، منبع دانلود بهترین رمان ها ، هرروز منتظر جدیدترین رمان ها باشید
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " گلد رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.