گلد رمان
دانلود رمان های عاشقانه

دانلود رمان آلمای من pdf فایل کامل را برای شما آماده کرده ایم

 

خلاصه رمان آلمای من :

در مورد زندگی آلما و مبین که نسبت فامیلی دارن از‌بچگی به اسم هم بودنو قرار بود وقتی بزرگ میشن باهم ازدواج کنن اما یک مشکل تو یک خانوادشون به وجود میاد که باعث میشه مبین با خانوادش به آمریکا بره اما به آلما قول میده که برگرده.بعد از چند سال مامان بزرگ‌ آلما حالش بد میشه و بهش میگه که دنبال مبین بگرده.آلما با دوستش به بهانه تحصیل به خارج میرن و…

 

قسمتی دیگر از رمان آلمای من :

_زینت،زینت

زینت:جانم خانوم؟

_برو آلما رو از خواب بیدار کن بگو کافیه دیگه لنگه ظهر شده بیاد صبحانه اش رو بخوره،شب مهمون داریم.

زینت سرش را تکان میدهد و درجواب چشمی میگوید.
و به سمت اتاق آلما میرود که با دیدن در صورتی رنگش سرش را تکان میدهد

و لبخندی میزند و به فکر فرو میرود درست به یاد دارد که آلما پاهایش را به زمین میکوبید

و درخواست میکرد در اتاقش را صورتی کنند از آنجا که تمام در های عمارت مشکی بود خانوم

و آقا اصلا راضی به اینکار نبودند..اما خانوم جون توجه ای به حرف کسی نکرد

و از آنجا که عاشق نوه ای دردانه اش بود دستور داد اتاق آلما را به رنگ صورتی دربیاورند.

زینت از فکر درمیاید و وارد اتاق می شود آرام به سمت تخت حرکت میکند

و چهره ی مظلومانه ی آلما را نوازش می کند.

با کش آمدن لب های آلما دستش را می کشد،و آلما همانطور چشم بسته میگوید:
چه روز قشنگی بشه امروز وقتی یه دست مهربون که داره نوازشم میکنه

که از خواب بیدار بشم من دیگه چی میخوام خدا.همه خوابام تعبیر شد دیگه ترشیده نمیشم.

زینت باصدای بلند شروع میکند به خندیدن و رو به آلما میگوید:
ای دختره ی سرتق حالا منو شاهزاده سوار بر اسب سفیدت میبینی؟

آلما چشماشو باز کرد و با لبخند گفت:
-آره پس چی.؟ نترس شاهزاده سوار بر اسبمم میاد حالا میبینی. ببینم اصن
چیشده که این وقت صبح اومدی بیدارم کنی؟

+چیز خاصی نشده خانوم کوچولو،
انگار خانوم امشب مهمونی گرفتن. خواستم بیدارت کنم صبحانه تو بخوری و
آماده شی.

-اوف از دست این مهمونی های مامان که تمومی نداره . باشه زینت جونم تو
برو منم یه سر به خانوم جون بزنم. بعد میام پایین.

سرمو تکون دادم و گفتم
+ کم غر بزن خانوم خوشگله.
چشمی گفت و از روی تخت بلند شد پرده اتاقشو کنتر زد و پنجره رو باز
کرد.

نفس عمیقی کشید و به درخت سیب محبوبش نگاهی انداخت.
لبخندی گوشه لبش نشست. عاشق درخت سیب عمارت بود. تمام خاطرات
بچگی و نوجوونیشو پای این درخت و باغ گذرونده بود.

آلما عادت داشت هر روز اول کار مامان بزرگشو ببینه بعد به روز خودش
ادامه بده. به قول خودش انرژی روزانه شو دریافت میکرد.

#آلما
در زدم و وارد اتاق مامان بزرگ شدم. مامان بزرگ آلبوم خونوادگی رو دست
گرفته بود و ورق میزد.

-سلام به خوشگل خودم . خانوم جون اجازه هست؟
+ سالم به روی ماهت مادر..اجازه نمیخواد که دخترم بیا بغلم ببینم.
با لبخند پریدم و تو بغل مامان بزرگ جا گرفتم.

_خانوم جون بازم داشتی آلبوم خانوادگیمونو میدیدی که. یه وقت غصه نخوریا
قول میدم همه چی مثل قبل میشه دلم روشنه.مبین برمیگرده عمه روشنک آشتی
میکنه همه چی درست میشه خانوم جون…

دانلود رمان آلمای من

دانلود رمان اقدس پلنگ

  • اشتراک گذاری
خرید محصول
خلاصه کتاب
در مورد زندگی آلما و مبین که نسبت فامیلی دارن از‌بچگی به اسم هم بودنو قرار بود وقتی بزرگ میشن باهم ازدواج کنن اما یک مشکل تو یک خانوادشون به وجود میاد که باعث میشه مبین با خانوادش به آمریکا بره اما به آلما قول میده که برگرده.بعد از چند سال مامان بزرگ‌ آلما حالش بد میشه و بهش میگه که دنبال مبین بگرده.آلما با دوستش به بهانه تحصیل به خارج میرن و…
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    آلمای من
  • ژانر
    عاشقانه- صحنه دار- بزرگسال
  • نویسنده
    ناشناس
  • طراح کاور
    Es_shima
  • صفحات
    640
  • حجم
    2.6 مگابایت
  • 122 روز پيش
  • RAHA
  • 807 بازدید
  • 15000 تومان
موضوعات
ورود کاربران
درباره سایت
گلد رمان
گلد رمان ، منبع دانلود بهترین رمان ها ، هرروز منتظر جدیدترین رمان ها باشید
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " گلد رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.