گلد رمان
دانلود رمان های عاشقانه

دانلود رمان عشق خاصpdf

قسمتی از رمان عشق خاص :

مامان…مامان میشه برم با حامد بازی کنم؟
صدام رو انداخته بودم رو سرم و به مامان که توی آشپزخونه مشغول شام درست کردن
بود حرف میزدم…
مامان کفگیر به دست از داخل آشپز خونه بیرون اومد و تو چهار چوب در ایستاد…
_کجا میخواین بازی کنین؟
_جلوی درشون…
_باشه برو…
از شدت خوشحالی هورایی گفتم که مامان با اخم گفت…
_جای دیگه نبینم رفته باشیا ایلیا… زودم بر میگردی خونه…فهمیدی؟
درحالی که کتونیام رو پام میکردم سر سری چشمی گفتم و از خونه زدم بیرون…
من ایلیا رحیمی پسری شونزده ساله با قدی ۱۵۹ و اندامی ریزه میزه که بر عکس سنم
چهره م و اندامم فوق العاده بچه گانه بود طوری که همیشه مورد تمسخر اهالی محل
قرار می گرفتم و باعث منزوی شدنم شده بود تنها کسی که حس میکردم رفتارش با من
خیلی خوب و مهربون بود عمو آرش مرد مرموز و عجیبی بودش که تو کوچه بن بست
توی یه خونه خیلی کوچیک تنها زندگی میکرد بود..
با دیدن حامد که جلوی در خونه شون توپ به دست منتظرم ایستاده بود با ذوق به سمتش
دوییدم…ادامه دارد

قسمتی از رمان عشق خاص :

با ایستادنش سرم رو از روی س*ی*ن*ه ش بیرون اوردم فکر کردم شاید دلش به رحم اومده و
میخواد ولم کنه اما زهی خیال باطل اینجوری نبود عمو آرش با پاش ضربه ای به در
چوبی زد که بعد از چند ثانیه در با صدای قیژ قیژی باز شد و مردی با قدی متوسط و
شیکمی گنده که موهای کم پشتی داشت تو چهارچوب در نمایان شد…

_آقا خونه س؟
مرد نیم نگاهی به منی که با بغض و چشمای خیس از اشک نگاهش میکردم انداخت و
دوباره نگاهش رو به عمو آرش دوخت…
_بله قربان…هستن…

عمو از سر راه کنارش زد و پا به داخل خونه گذاشت که بغضم ترکید و با التماس نگام
رو به چشمای سرد و یخیش دوختم و با صدای لرزونی گفتم…
_عمو کجا میبری منو؟توروخدا بزار برم خونه مون مامانم منتظرمه…

با گفتن این حرفم سر جاش ایستاد و نگاهش رو با اخم به منی که همچون ابر بهاری
اشک میریختم دوخت…
حرفی نمیزد اما نگاهشم از روم برنمی داشت که هرچی التماس داشتم توی چشمام ریختم
اما انگار تاثیری نداشت چون با کلافگی نگاهش رو ازم گرفت و به راهش ادامه
داد…من که ناامید شده بودم سرم رو تو س*ی*ن*ه ش فرو کردم…

عمو جلوی یه در ایستاد و تقه ای به در زد که چند لحظه بعد صدای مردونه ای اجازه
ورود داد که عمو درو باز کرد و پا به داخل اتاق گذاشت از شدت ترس جران نمیکردم
سرم رو بلند کنم و ببینم این مرد کیه که عمو ارش منو اورده پیشش…نمیدونم چرا با
اینکه عمو ارش منو دزدیده باز به خودش پناه اوردم و نمیتونم کینه ازش به دل بگیرم… ادامه دارد

 

دانلود رمان عشق خاصpdf دانلود رمان عاشقانه 

  • اشتراک گذاری
خرید محصول
خلاصه کتاب
خلاصه رمان عشق خاص : روی نیمکت سرد پارک نشستم و ماتیک و اینه جیبی مو در آوردم. اینه رو رو به روم گرفتم و شروع کردم به سرخ کردن لبام. وقتی حسابی قرمز شد ماتیک و اینه رو پرت کردم تو کیفم و از جام بلند شدم. استرس داشتم و دستام یخ کرده بود. می ترسیدم از کاری که می خوام انجام بدم.
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    عشق خاص
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    محدثه علیپور
  • طراح کاور
    goldroman
  • صفحات
    272
  • حجم
    7.7 mb
  • 64 روز پيش
  • sajad
  • 6,796 بازدید
  • 15000 تومان
ورود کاربران
درباره سایت
گلد رمان
گلد رمان ، منبع دانلود بهترین رمان ها ، هرروز منتظر جدیدترین رمان ها باشید
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " گلد رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.