گلد رمان
دانلود رمان های عاشقانه

دانلود رمان عمویم نباشpdf

قسمتی از رمان عمویم نباش :

جاوید که از حرص خوردن من، همچین بدش هم نیومده بود
با شیطنت گاز دیگه ای گرفت و گفت:
-آیدا هشتادو پنجه اما مزه بادکنک میده.
عصبی بی توجه به مامانی که ممکن بود صدام رو بشنوه،
چنگی به موهاش زدم و جیغ کشیدم:
-که هشت و پنجه؟ وقتی رفتم با سوزن بادشو خالی کردم
میفهمی.

از حرصم و صدای خنده ی جاوید حسابی موهاش رو
کشیدم.
-محیا کشتی عموتو!
دلم میخواست داد بزنم که این خیانت کار حقش بیشتر
ازایناست.
بخاطر یه رقص خون منو تو شیشه کرد، اون وقت
خودش برای من هشتاد وپنج، هشتادوپنج میکنه!
-مامانی، پسرت اذیتم میکنه.

مامانی جلو اومد و بادیدن سر جاوید توی یقه م،یکی زد توی
صورتش و گفت:
-جاوید چه غلطی میکنی؟ چرا سرت تو یه یقه بچه ست؟
موهای جاوید رو ول کردمو اون هم سرش رو از یقه م جدا
کرد.
-قربونت بشم مامانی، خب نوه ت داشت موهامو میکشید
سرم کجا باشه؟
مامانی اخمی بهمون کرد و گفت:
-بیاید صبونه، زشته مهمون منتظره.
مامانی رفت و جاوید چنگی به ب*ا*س*ن*م زد و گفت:
-چرا به مامانی نگفتی، سر عمو خیلی جاهای دیگه هم
بوده؟

_

از روی شلوار ب*ه*ش*ت*م رو چنگ زد و گفت:
-حتی این ب*ه*ش*ت کوچولو رو هم یه لقمه کرده؟
دستش رو پس زدم و به قهر گفتم:

-مامانی میدونه پسر هشتادوپنج دختر خواهرشو تست
کرده؟
جاوید شیطون چشمکی زد و گفت:
-مامانی که از خداشه پسرش دختر خواهرش رو تست کنه.
غضبناک رو برگردوندم و به سمت آشپزخونه رفتم.
آیدا خیلی راحت و ریلکس نشسته بود و کره عسل لقمه
میگرفت و میخورد

جاوید اومد و کنار آیدا نشست، بی توجه بهش صبحونه م رو
میخوردم که خرمگس ( آیدا ) گفت:
-وای جاوید دلم برای ویلای لواسون و خاطراتش یه ذره
شده.
خیلی لوس و چندش، دستی به س*ی*ن*ه ی جاوید کشید و گفت:
-سه روز تعطیلو بریم لواسون؟
جاوید نگاهی به مامانی کرد وپرسید:
-منکه بیکارم نظر شما چیه؟

مامانی با خوشی گفت:
-منم پوسیدم تو این خونه.
بیتوجه به من و نظرم تصمیم سفر سه روزه گرفتن و بعد از
صبحونه هم رفتن تا باروبندیل ببندن.
منم ناراحت و دلگیر از جاوید رفتم تا وسایلم رو جمع کنم و
به خونمون برم…ادامه دارد

دانلود رمان عمویم نباشpdf :دانلود رمان عاشقانه دانلود رمان بزگسال دانلود رمان بزرگسال

  • اشتراک گذاری
خرید محصول
خلاصه کتاب
خلاصه ای از رمان عمویم نباش : جاوید که از حرص خوردن من، همچین بدش هم نیومده بود با شیطنت گاز دیگه ای گرفت و گفت: -آیدا هشتادو پنجه اما مزه بادکنک میده. عصبی بی توجه به مامانی که ممکن بود صدام رو بشنوه، چنگی به موهاش زدم و جیغ کشیدم: -که هشت و پنجه؟ وقتی رفتم با سوزن بادشو خالی کردم میفهمی.
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    عمویم نباش
  • ژانر
    عاشقانه بزرگسال صحنه دار
  • نویسنده
    نامعلوم
  • طراح کاور
    goldroman
  • صفحات
    1132
  • حجم
    9 mb
  • 64 روز پيش
  • sajad
  • 57,430 بازدید
  • 20000 تومان
ورود کاربران
درباره سایت
گلد رمان
گلد رمان ، منبع دانلود بهترین رمان ها ، هرروز منتظر جدیدترین رمان ها باشید
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " گلد رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.